رابطه‌ی امام و قرآن از دیدگاه احادیث و محدثان امامیه

به گزارش روابط عمومی انجمن کلام اسلامی حوزه علمیه، حجت الاسلام دکتر علی نصیری در دومین روز از دومین کارگاه مدرسه تابستانی کلام امامیه که در روز چهارشنبه 27 مرداد در مرکز تحقیقات رایانه ای حوزه علمیه اصفهان که به همت انجمن کلام حوزه - دفتر اصفهان برگزار گردید به بررسی رابطه کتاب و سنت و دیدگاه های پیرامون آن پرداخت.

حجم: 33 مگابایت

حجت الاسلام دکتر علی نصیری با بیان چهار دیدگاه اساسی درباره رابطه کتاب و سنّت گفت: از نـوع‌ نـگرشی‌ که از صدر اسلام به پدیده سنّت و کـارکردِ آن در کـنار قرآن وجود داشته، می توان این دیدگاه ها را به دسـت آورد‌:  1- قرآن محوری، 2- سنت محوری، 3- قـرآن مـحوری و سنّت مداری، 4- دوگـانه محوری

وی ادامه داد: بـه استناد مدارکِ تاریخی موجود، دیدگاه قرآن محوری در قالب «کفانا کتاب‌ اللّه»،‌ نخستین‌ بار توسط خلیفه دوم مطرح شده است. او این نظریه را برای‌ اوّلین‌ بار در کنار بستر پیامبر(ص) بر زبان جـاری کرد.

ایشان با اشاره به سه دلیل قرآن بسندگان در اعتبار رویکردهای شان، گفت: نظر قرآنیون که غالبا از اهل سنت بوده و معدودی از اندیشمندان شیعه در بین آنان حاضرند آنست که ما برای فهم دین نیازی به غیر قرآن نداریم. زیرا اولا خود قرآن اعلام کرده که «تبیانا لکل شیء» است. ثانیا اینکه در سیره قولی و عملی پیامبر خطا راه یافته است چون در اواخر قرن اول و قرن دوم احادیث پیامبر مکتوب شده، یعنی ما دو قرن حلقه ی مفقوده در حدیث و سیره داریم و ثالثا از بررسی اخبار و روایات به ضعف های مکرر سند و محتوا می رسیم که در نتیجه نمی توانیم به روایات دل ببندیم.

 استاد نصیری در ادامه با توجه به آیاتی که پیامبر (ص) را مبیّن وحی معرّفی کرده و نیز آیاتی که پیامبر(ص) و اهل بـیت(ع) را بـه عنوان حاملان قول فصل‌ برای‌ رفع‌ اختلافْ معرّفی کرده اند، اعـلان بی نیازی قرآن از سنّت را با خود آیات قرآن ناسازگار دانست و گفت: بی نیازی قرآن‌ از‌ سنّت، خلاف بداهت است و اجماع‌ مـسلمانان‌ و سـیره عملی دانشوران‌ اسلامی‌ در‌ عمل‌ به‌ سنّت و اعتبار‌ بخشیدن‌ به آن را از جمله ادلّه ای دانست که می‌ توان‌ بر‌ رد دیدگاه نخست ارائه نمود.

عضو هیأت علمی دانشگاه علم و صنعت اظهار داشت: دیدگاه سنّت محوری، درست در نقطه مـقابل نظریه نخست است و این دیدگاه به‌ اخباریان‌ منسوب‌ است اما در میان شـیعه، ریشه های چنین نگرش هایی از دیرینه بسیاری برخوردار است. البته نظریه انحصار مطلق فهم و تفسیر قرآن به ائمه (ع)  را باید به اخباریان افراطی منسوب دانست اما حقیقت آن است که عموم اخباریان بسان اصولیان آیات قرآن را در چند سطح ومرتبه دانسته و فهم و تفسیر عالیترین مرتبه آن را در انحصار معصومان دانسته اند.

وی گفت: در پاسخ به این دسته از اخباریان گفته شده اعلام این که اهل بیت (ع) آگاهان به تأویل و معارف قرآن اند یا آنکه بخاطر مخاطب واقعی قرآن بودن، از آموزه های قرآن آگاهند، همگی از بهره مندی کامل و جامع آنان از علوم و معارف قرآن حکایت دارد و این سخن به هیچ وجه به معنای انحصار فهم و تفسیر قرآن به معصومان و محرومیت دیگران از آن نیست زیرا در قرآن بر تفکر و تدبر در آیات تأکید شده و قرآن به عنوان کتابی روشن و روشنگر معرفی شده است. چنانکه در برخی از روایات بر امکان و لزوم مراجعه به قرآن تأکید شده است. به عنوان نمونه امام صادق (ع) در پاسخ به زراره و محمد بن مسلم، علت کفایت مسح بر بخشی ازسر را مفاد «باء » درآیه «…وَامْسَحُوا برِؤُوسِکُمْ… » دانسته است.

استاد نصیری در ادامه به بیان دیدگاه قرآن محوری و سنت مداری پرداخت و گفت: مرحوم علاّمه‌ محمد‌ حسین طباطبایی، مفسّر گرانقدر قرآن، درباره رابطه کتاب و سنّت، نـظرگاهی را ارائه نـموده، که دیدگاهی نو و بدیع است. لُب دیدگاه ایشان این اسـت کـه سـنّت، در طول قرآن است، نه در عرض آن. سنّت، هم‌ در‌ اساس حجّیت‌ خود، وامدار قرآن است و هـم در مـحتوا به معارف بلند قرآن رهنمون بوده، از آن آبشخور‌ گوارا مایه می گیرد. بـنابراین، در عـین آن که قرآن، محور است،‌ نقش‌ سنّت تـنها ارائه راه کـارهای مـراجعه بـه قـرآن اسـت، نه نوگستری معنایی یا‌ حکومت‌ تفسیری.

وی در بیان مهم ترین دلایل علامه طباطبایی اظهار داشت: مهم ترین برهانی که علاّمه طـباطبایی بـر اثبات مدّعای خود اقامه کرده، آیاتی از قرآن است که دلالت دارد قرآن، بیان، نور و هادی اسـت. در بین این آیات، بیشترین تکیه علاّمه،‌ بر‌ آیه‌ شریف: «ونزّلنا علیک الکتاب تبیاناً لک شیء» است.‌

ایشان‌ ضمن دفاع از شیوه «تفسیر قرآن به قرآن» گفت: چنان که خـداوند مـتعال فـرموده است: «و نزّلنا علیک…» و بسیار بعید‌ است‌ که‌ قرآن، بیان کننده همه چـیز بـاشد؛ امـّا بیان کننده خود نباشد. می‌ دانیم که «کلّ»، از ادات عموم است و «شیء» هم از واژه های بسیار فـراگیر اسـت.‌ بـنابراین،‌ چنین‌ تعبیر عامّی نمی تواند خودِ قرآن را فرا نگیرد. حال اگر قرار باشد سنّتْ بیان کـننده قـرآن باشد، بدین‌ معناست‌ که‌ قرآن از غیر خود، پرتو گرفته است و این بـا مـدّعای روشـنگر بودن قرآن، منافات‌ دارد.

وی افزود: علاّمه طباطبایی روایاتی را نیز به عنوان دلیل بر مدّعای‌ خود‌ آورده،‌ که بـر دو دسـته اند:

الفـ) روایاتی که همگان را به عمل و تمسّک به قرآن،‌ فرمان‌ داده‌ اند. ایـن روایـات، فراوان اند؛ به گونه ای که ادّعای تواتر معنوی‌ آنها‌ گزافه نخواهد بود.

 ب) روایاتی کـه عـرضه اخـبار بر‌ قرآن‌ را‌ به عنوان کارآمدترین راه باز شـناختِ حـدیث‌ سره از ناسره، معرّفی کرده‌ و به «اخبار عرضه» مـعروف انـد.‌

دکتر نصیری گفت: به نظر علاّمه، از‌ این‌ روایات، دو مطلب قـابل اسـتفاده است: نخست آنکه تمام منقولات و روایات پیامبر(ص) و اهـل‌ بـیت(ع)‌ بـه نحوی از درون قرآن (هـر‌ چـند‌ با فحص‌ و تدبّر)،‌ قـابل اسـتفاده است. بدین‌ جهت، اگر قرار باشد فهم قرآن منوط به بیان پیامبر(ص) و اهل بـیت(ع) بـاشد، مستلزم‌ دور‌ است ودوم اینکه حجّیت بیان پیامبر(ص) و اهل‌ بـیت(ع)،‌ از‌ قـرآن‌ برخاسته اسـت. بـا‌ ایـن‌ حال، چگونه ممکن اسـت حجّیت دلالت قرآن، به بیان ایشان متوقّف باشد؟

حجت الاسلام علی نصیری سپس به ارزیابی ادله علامه طباطبایی پرداخت و گفت:  اولا اسـتناد بـه آیه ای که قرآن را بیان‌ هر‌ چیزی دانسته، دلیلی بر بی نیازی قرآن از سنّت نیست؛ زیرا اگر عـلاّمه ‌ ‌بـه عموم «کل» و فراگیر بودن واژه «شیء» تکیه کرده، پس تخصیص در نظریه ایشان ممکن نیست حال آنکه علامه خود سه دسته از آیات قرآن،‌ یـعنی‌ آیـاتِ دربـاره احکام، قصص و مسئله معاد را از ایـن قاعده مستثنا و نیازمند شرح و بسط و تفصیل از‌ جانب‌ سنّت می دانند. ثانیا دوری که ایشان تـرسیم کـرده، بـدین‌ معناست‌ که براساس این روایات، تمام منقولات‌ پیامبر(ص)،‌ بر گرفته‌ از‌ قرآن‌ است؛ زیرا در غیر‌ ایـن صـورت، عرضه بر قرآن، بی معناست. از طرفی، اگر قرار باشد که فهم قـرآن،‌ مـتوقّف‌ بـر بیان پیامبر(ص) باشد، دور مصّرح‌ است.

ایشان در ادامه افزود: اگر‌ دو‌ طرف‌ این گفتارْ تمام‌ باشد،‌ دوری که ایشان ادّعا کرده، صـحیح اسـت؛ لیـکن بخش نخست ادّعای ایشان، ناتمام است؛ زیرا چگونه‌ از‌ روایاتی‌ که ما را بـه عـمل به قرآن‌ و تمسّک‌ به‌ آن‌ و نیز ارجاع روایات به قرآن فرمان داده اند، به دست می آیـد کـه تمام منقولات پیامبر(ص) یا اهل بیت(ع) در قرآن هست؟ همچنین آنچه‌ در‌ روایات «عرضه» یا «ارجاع» آمده، این اسـت: «روایـات مخالفِ قرآن، حجّت نیست». در ایـن روایـات نیامده اسـت کـه هـر روایتی موافق قرآن باشد، حجّت اسـت؛ چـرا که بین‌ جمله‌ «ما یخالف الکتاب فهو باطل» با جمله «ما یـوافق الکـتاب فهو حجّة»، فرقِ بسیار است.

وی اظهار داشت: بر اساس جـمله نخست، مخالفت با قـرآن، مـانع حجّیت‌ روایات‌ است؛ در حالی کـه بـراساس‌ جمله‌ دوم، موافقت با قرآن، شرط حجّیت روایات است. بنابراین مراد از عرضه حدیث بر قرآن، عدم مـخالفت آن بـا قرآن است؛ زیرا موافقت حـدیث با قرآن، شرط حـجّیت حـدیث نیست و تنها نقش مـخالفت، سـاقط شدن حدیث از حجّیت‌ است.‌ بنابراین، آنچه شرط است، عدم مخالفت حدیث با قرآن است. با این بیان، دوری که علاّمه ادّعا کرده، تحقّق پیدا نمی کند؛ زیرا همان گونه که بیان شـد، طـرف‌ نخست‌ این‌ دور، ناتمام است.

ایشان ادامه داد: ادّعای دوم علاّمه با استناد به روایات، آن بود که سنّت، در حجّیت خود، وامدار قرآن است. حال آنکه به‌ نظر‌ می‌ رسد که منشأ حـجّیت ‌ ‌روایـات (سنّت)، همان منشأ حجّیت قرآن باشد.‌ بدین معنا که سنّت‌ نیز‌ مانند قرآن  به دلیل انتساب آن به وحی حجّت است و اصرار بر عصمت رسول اکرم و اهل‌ بیت(ع)،‌ بدین دلیل است که این آبشخور زلال را جریان یافته از سرچشمه احدیّت‌ بدانیم.‌ از سوی دیگر دلیل عصمت پیامبر خدا و امامان نیز برهان عقلی است نه آنکه اثبات عصمت آن بزرگواران به قرآن باز گردد.

دکتر نصیری در پایان سخنان خود گفت:  دیـدگاه دوگـانه مـحوری، دیدگاه راسخی ‌‌است‌ که توسط اکـثر صـاحب نظران فریقین، پذیرفته شده و سده های متمادی، براساس‌ آن‌ حرکت‌ کرده اند. براساس این نظریه سنت در حجیت و اعتبار در عین کمک گرفتن از قرآن، می تواند مستقل باشد و از نظر منبعیّت، به عنوان منبعی مستقل و البته همگرا با قرآن در انعکاس آموزه های دینی نقش آفرینی کند. سنّت‌ در‌ این دیدگاه بـه عنوان منبعی مستقل و در عرضِ قرآن مطرح است و به طُرُق گوناگون، ایفای نقش می کند. قرآن‌ و سنّت، براساس این نظریه، به‌ مثابه‌ دو‌ کتابی هستند که به فراخور خود، یکی به کـلّیات پرداخته و دیگری وارد جزئیات و تفاصیل شده است و به‌ حکم‌ آن‌ که متکلّم، محق است تا برای کلام خود،‌ قرینه‌ متّصل یا منفصل ارائه نماید. سنّت به منزله قرینه منفصلی است که بـرای کـشف مراد جدّی خداوند از قرآن‌ به‌ کار‌ می آید.

وی اظهار داشت: کـوتاه سـخن این که: سنّت، مفسّر قرآن اسـت و مـفسّر‌ مـی‌ تـواند نـاسخ، مخصّص، مقیّد، حـاکم یـا وارد بر مفسَّر باشد. سنّت، هم می تواند نقش تبیینی داشته باشد و هم می تواند با آوردن مطالبی نـو و بـا قـبض‌ و بسط معارف قرآن، بر آن حکومت کند. بـه عـبارت دیـگر، سـنّت مـی تـواندافق های قرآن را بگشاید؛ چنان که می تواند افقهای نوینی را در پیش روی ما بنمایاند. بنابراین سنت در برابر قرآن سه نقش اساسی را بر عهده دارد که عبارتند از: الف) تقریر آموزه های قرآن؛ ب) تبیین آموز ه های قرآن؛ ج) نوگستری، یعنی ارایه آن دسته از آموزه های دینی که در قرآن به دلایل خاص مسکوت گذاشته شده است.

لازم به ذکر است دومین دوره مدرسه تابستانی کلام امامیه با موضوع تبیین ابعاد نظریه امامت در روزهای 26 تا 28 مرداد سال 95 با حضور جمعی از اساتید برجسته کلام از جمله حجج اسلام آقایان دکتر برنجکار، سبحانی، خسروپناه، قدردان قراملکی، صفری فروشانی و... به مدت سه روز از سوی انجمن کلام اسلامی حوزه در مرکز تحقیقات رایانه ای حوزه علمیه اصفهان برگزار شده است.