نقد نظریه‌های امامت آکادمسین‌های معاصر

به گزارش روابط عمومی انجمن کلام اسلامی حوزه علمیه، حجت الاسلام دکتر سید علی طالقانی عضو هیئت علمی دفتر تبیلغات اسلامی – شعبه خراسان رضوی در دومین کارگاه مدرسه تابستانی کلام امامیه که در روز سه شنبه 26 مرداد در مرکز تحقیقات رایانه ای حوزه علمیه اصفهان که به همت انجمن کلام حوزه - دفتر اصفهان برگزار گردید به بررسی امامت پژوهی آکادمیک معاصر غربی پرداخته و سپس روایت ارائه شده از آموزه امامت در فصل دوم کتاب مکتب در فرآیند تکامل را مورد نقد و بررسی قرار داد.

 دریافت

حجم: 28.2 مگابایت

وی درباره مطالعات شیعه شناسان غربی و توصیف دانش واژه های این بحث گفت: مراد از وصف «آکادمیسن های معاصر غربی» کسانی هستند که در پارادایم غربی امروزین با همه قیود و چارچوب های رایج کار می کنند لذا «غرب» به جغرافیا یا نژاد اشاره ندارد. شیعه پژوهی نیز  زیر شاخه اسلام شناسی است که اسلام شناسی خود زیر مجموعه مطالعات منطقه ای و مطالعات فرهنگی است. با توجه به این نکته مشخص می گردد که این مطالعات اصلا دید الهیاتی یا کلامی یا فقهی یا سایر مطالعات درجه اول به شمار نمی آید بلکه از نوع مطالعات درجه دوم و به عبارتی «مطالعه ی مطالعات درجه اول» می باشد.

وی در ادامه گفت: مطالعات امامت پژوهی آکادمیک معاصر غربی (به اختصار امامتِ غربی) را می توان در چهار محور خلاصه کرد:

1. چیستی امامت

2. حیات امامان (سیاسی، اجتماعی، معنوی و فرهنگی)

3. اندیشه های امامانبه ویژه  اندیشه های امام محمد باقر علیه السلام

4. اخبار و احادیث منسوب به امامان

ایشان در ادامه افزود: در این حوزه نیز دو جریان عمده به مطالعات امامت شناسانه می پردازند:

1. جریان باطن گرا که عمدتا با هانری کربن آغاز می شود و روش پدیدارشناختی هایدگری دارد و حسین نصر و امیرمعزی آن را ادامه داده اند.

2. جریان ظاهر گرا که دکتر حسین مدرسی طباطبائی از مهم ترین چهره های این جریان به شمار می آید.

حجت الاسلام  سیدعلی طالقانی در قسمت دوم بحث خود به بررسی روش و محتوای امامت شناسانی مدرسی طباطبایی پرداخته و بیان داشت: کتاب مکتب در فرآیند تکامل در فضای مطالعات درجه دوم شیعه شناسی تولید و ترجمه شده؛ اما در ویرایش دوم خود تماماً رنگ روشنفکری گرفته است و تا حدود زیادی از فضای آکادمیک و علمی خارج شده است. مهم ترین خصیصه «روشنفکری» تمایل به اصلاحات اجتماعی است لذا اساساً پدیده ای علمی نیست.

ایشان با اشاره به ادعای اصلی کتاب مکتب در فرآیند تکامل ادامه داد: از نظر مدرسی غیبت امام دوازدهم با آموزه امامت رایج امروزین متعارض است و این مسأله در قرن سوم بحران ساز شده است. از نظر مدرسی در این میان ابن قبه، متکلم معتزلی شیعه شده این مشکل را حل کرده است و تأمل در آثار او راهگشا است.

وی سپس به بیان ملاحظات خود درباره این کتاب در دو بخش پرداخت و گفت: متن انگلیسی کتاب دارای دو بخش است کلیاتی در باب تاریخ امامت و سپس ترجمه آثار ابن قبه که در واقع بخش اصلی است. در بخش اول به این نکته می پردازد که امامت اولا یک موقعیت سیاسی اجتماعی بوده، بعد به مرجعیت علمی تبدیل شد و بعد قطب عالم امکان (مرشد معنوی)!

دکتر طالقانی افزود: در فصل اول مرحله اول را (که متفق علیه است) اثبات می کند و سپس در فصل دوم تطور مفهوم امامت می پردازد. در این فصل به شدت تحت تاثیر کتاب «الکیسانیة فی التاریخ و الأدب» نوشته خانم وداد قاضی (پژوهشگر لبانی تبار) و نیز مقاله دیگرش بوده و مکررا به آن ارجاع می دهد. بنابراین پژوهش مدرسی در این فصل به هیچ وجه دست اول نمی باشد.

ایشان ادامه داد: ایده ی وداد قاضی به صورت اجمالی آن است که مجموعه ای از آموزه ها توسط عبدالله بن سبأ ایجاد و در کیسانیه دنبال شده و توسط غلات جذب شده و با غنوسی گرایی ترکیب شده و در نهایت وارد الهیات رسمی تشیع می شود.

وی اظهار  داشت: در فضای مطالعات علمی غربی فرضیه پردازی (مقام کشف) مقدم بر استدلال گرایی (مقام داوری) است: فرضیه را از هر جا بخواهیم ولو از خواب ها (!) آورده و برای آن شواهد و مؤیداتی را اقامه می کنیم. از طرفی فرضیه تا زمانی که قدرت تبیین گری پدیده ها را دارد قانع کننده و مقبول به حساب می آید.

دکتر طالقانی دانش آموخته فلسفه تحلیلی از پژوهشگاه دانش های بنیادین در بیان اشکال اصلی روش شناختی مدرسی گفت: اشکال مهم روشی در کتاب مکتب در فرآیند تکامل آنست که تمام شواهد مخالف فرضیه به راحتی کنار گذاشته می شود و گویا دایره منابع شهادت و تأیید به آنچه با فرضیه ما سازگار است محدود و الباقی مجعول است.

وی گفت: اشکال دوم به ترجمه دوم کتاب با عنوان مکتب در فرآیند تکامل باز می گردد. نویسنده در این کتابِ تقریباً جدید(!) بسیار به یک بحث کلامی نزدیک شده و از قواعد مطالعات تاریخی و درجه دوم فاصله گرفته است و مقتضای این حرکت گسترش دادن بررسی ها از منابع تاریخی به ادله دیگر از جمله استدلالات عقلی است.

ایشان افزود: به بیان دقیق تر حتی اگر فرض کنیم تمام شواهد و مؤیدات نویسنده، صحیح و فرضیه ها همگی در محل خود است باز هم ادعای ضمنیِ غلط بودن عقاید رسمی تشیع اثبات نمی شود. منبع عقیده رابطه ی تامی با صحت و سقم آن ندارد کما اینکه گفته شد: «مقام کشف بر مقام داوری مقدم است».

وی در ادامه اظهار داشت: به عبارت ساده تر مشکل دیگر روش شناختی مدرسی طباطبایی خلط کلام و تاریخ در کتاب است. ما با اثری الاهیاتی مواجهیم یا با یک اثر تاریخی؟ اگر الاهیاتی است پس باید از متد پژوهش الاهیاتی استفاده شود. فرض کنیم تمام ادعا های وداد قاضی و غیره درست است و مثال نقض ها را هم نادیده می گیریم. اینگونه تنها توانسته ایم به یک ادعای تاریخی برسیم نه یک استدلال الهیاتی! با فرض قبول تمام این نظریه، هرگز نمی توانیم درباره صدق یا کذب عقیده اظهار نظر کنیم. اگر بنا داریم اظهار نظر الهیاتی کنیم پس بایستی روش الهیاتی اتخاذ کنیم!

حجت الاسلام طالقانی در بخش پایانی مباحث خود به ادعای محتوایی اساسی کتاب مکتب در فرآیند تکامل اشاره کرد گفت: صورت بندی استدلال خانم وداد قاضی و به تبع مدرسی طباطبائی به صورت خلاصه اینچنین است: ویژگی های فرابشری مانند علم غیب، قدرت تصرف در کائنات، معجزه، حق تشریع یا نسخ، دریافت وحی، آشنایی با زبان حیوانات و پرندگان، عدم وفات و صعود به آسمان، اعطای علم شریعت به طور کامل در سنین خردسالی، خلق از ماده ای دیگر، امکان شنیدن زائران اعتاب مقدسه و ملائکه، علم به آنچه هیچ ارتباطی با شریعت ندارد و... غلو است و غلو از جانب ائمه مردود شمرده شده است. بنابراین این باور ها مردود است. او همچنین به آیاتی از قرآن (به نحو گزینشی) اشاره کرده و تصویر حاصل از آن را «معمولی بودن نبی به جز این که گاهی به وی وحی می شود» می داند.

استاد طالقانی ملاحظه محتوایی خود را چنین اظهار داشت:

اولا در غلو بودن ویژگی های فرابشریِ مذکور و حتی مطلق صفات فرابشری محل بحث های مفصلی وجود دارد، چه این که غلو امری نسبی است و به حسب موارد متفاوت است.

ثانیاً توصیف ائمه به صفات مذکور یا بخشی از آن یا دیگر صفات، به فراوانی در تراث حدیثی شیعه که توسط محدثان با گرایش های متعدد نقل شده است دیده می شود.

ثالثاً ایشان اصحاب صادقین علیهما السلام را به سه جریان تقسیم می کند: غلات (اعم از میانه رو ها و مفوضه)، مقصره و معتدله (مثل عبدالله بن ابی یعفور). مقصره کسانی هستند که عقاید غلات را ندارند و معتدله کسانی هستند که ائمه را «علمای ابرارِ دارای مرجعیت مطلقه علمی» می دانسته اند {معصوم از خطا در علوم شریعت}.

اشکال این نحوه از بیان و تعریف معتدله آنست که یا به واسطه ی عصمت جزئی از غلات میانه رو و یا به واسطه صدق تعریف ارائه شده از تقصیر، این تعریف، معتدله را مندمج در مقصره قرار خواهد داد.

وی در پایان به شاهدی مهم برای رد ادعای مدرسی پرداخته و گزارش کشی مبنی بر حضور تعداد زیادی از مرجئه شیعه در تشییع جنازه ابن ابی یعفور  را نقل کرده و گفت:  «مرجئة الشیعه» علی المشهور غلات شیعه هستند! البته غلات اعتقادی نه عملی که اباحی گری می کردند اگرچه در آستانه آن متوقف بوده اند و ایمان را فقط عقیده می دانسته اند. در مقابل آنان غلاتِ خط ابن ابی زینب (ابوالخطاب) ائمه را خدا می دانستند و اباحه گری می کرده اند. استاد طالقانی افزود: با اینکه این گزارش کشی دال بر ضعف یا نفی وثاقت ابن ابی یعفور نیست ـ چرا که نهایتاً نشان دهنده محبوبیت وی در میان آن ها می باشد نه همراهی او با آنان ـ اما به یقین محبوبیت او در آن جمع دال بر نزدیکی عقیدتی بین ابن ابی یعفور و مرجئه الشیعه است که بر پایه آن می توان به راحتی ادعای مدرسی را رد کرد.

در پایان مباحث نیز میز گرد علمی با حضور حجج اسلامی دکتر سبحانی، خسروپناه و طالقانی برگزار شد و اساتید با ارزیابی دیدگاه ها و مباحث خود به روشن شدن هر چه بیشتر مطالب ارائه شده پرداختند.

لازم به ذکر است دومین دوره مدرسه تابستانی کلام امامیه با موضوع تبیین ابعاد نظریه امامت در روزهای 26 تا 28 مرداد سال 95 با حضور جمعی از اساتید برجسته کلام از جمله حجج اسلام آقایان دکتر برنجکار، سبحانی، خسروپناه، قدردان قراملکی، صفری فروشانی و... به مدت سه روز از سوی انجمن کلام اسلامی حوزه در مرکز تحقیقات رایانه ای حوزه علمیه اصفهان برگزار شده است.